راه نجات دریاست
روزی که یک غریبه ؛ از خود خبر بگیرد
ترک دیار گوید ؛ راهی دگر بگیرد
دل در میان جمع و ؛ تنهاست هر دقیقه
پیداست این دقائق ؛ عمر از بشر بگیرد
تنهای این چنینی عمرش به باد رفته
باید که دل سپارد ؛ دنیا ز سر بگیرد
دل بند به وجودی ؛ کاو اهل درد باش
یا دل سپر به دریا ؛ تا دل نظر بگیرد
پیشینیان گفتند ؛راه نجات دریاست
بگذا ر دل به دریا ؛ قصد سفر بگیرد
گویند پاکی محض ؛ از آن آبی اوست
شاید که این مسافر ؛ جان از هدر بگیرد
همراه باد و توفان ؛ در غربتی نهانی
باشد در این سفر هم ؛ دل از خطر بگیرد
تا دل سوار موج است ؛ ترس از حوادثش نیست
نیکوتر آن دلی کز ؛ دریا سپر بگیرد
با یک چراغ کوچک ؛ راهی دراز در پیش
این ره بسوی ساحل ؛ شب تا سحر بگیرد
پیداست پر گشودن ؛ تا اوج خود , همین جاست
امید! این مسافر ، تا بال و پر بگیرد
در بین ربنایش , از حق بخواست تا هست
ازاین دل فروزان ؛ شیطان حذر بگیرد
شاعر :شهرام هادی زاده ـ مدیر وبلاگ " دریانورد ریکا "
این شعر به درخواست یکی از دوستان (م : ه ) به ثبت رسیده و بنده در همین تاریخ این شعر رو به جامعه ی دریایی فرهنگ دوست تقدیم می نمایم...
همیشه دریایی باشید